تبليغاتX
اخرین قطره ی اشک
دل نوشته های من...
 


از اين به بعد به وبلاگ جديد مون سربزني.


http://blousky2009.blogfa.com


|+| نوشته شده توسط ارزو در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 

 

سلام دوستان ولنتاین همتون مبارک

 

 

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.

 

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

 

روز ولنتاین چه میکند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .

 

و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.

 

 

و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب
صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.

|+| نوشته شده توسط ارزو در جمعه یازدهم بهمن 1387  |
 

((((السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)))))

 

اجرک الله یا بقیه الله...

|+| نوشته شده توسط ارزو در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه دهم دی 1387  |
 

سلام دوستان                خوبید ببخشید یه مدت نبودم

|+| نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه دهم دی 1387  |
 


به نام خستگان دیار عشق شروع ثانیه ها گذشتن از لحظه ها رفتن هفته ها و سال ها

 و.....همه همه یاد اور روزهای خوش گذشته ست یاد اور ان روز های فراموش نشدنیبیاد ان

 روز ها مینویسم روز های پر تلاطم و پر اضطراب ترس از عاشق شدن که هر لحظه چون

 جوانه ای بر قلب زخم خورده ام می رویید وریشه را محکم تر میکرد .قلبی که هر لحظه به

 یاد تو میتپید اما ...از وقتی رفتی ضربان قلب من ایستاده گویی یک مرده ی متحرم شده ام

 من کسی بودم که هنوز معنای عشق را نمیدانستم وقتی دل گرفتار عشق شد همه چیز

رنگ و بوی تازه ای یافت نمیدانست چگونه خود را خالی کند زبان به کمکش امد انها دوستان

 قدیمی بودند .باجرات یکی شدند و دل زبان به اعتراف گشود(دوست دارم).چه جمله ی پر

 معنایی اما حیف واقعا حیف چرا نفهمید؟اگر فهمیدچرا سکوت کرد!اری او عاشق بود اما

 عاشق کی؟خدا میداند.... دل شبها به خدمت عقل میرفت .ساعت ها در برابرش میگریست

 عقل ذلذلریش میداد و نصیحتش میکرد اما....دل عاشق بود و نمی توانست بشنود .عقل او را

 به خدمت دل های شکسته برد . تا خود او را از نزدیک ببیند که چطور دارد اشتباه میکند .ام

ا افسوس دل چشمانش را بسته بود.

ثانیه ها میگذرد دل دیگر پیر شده است معشوق رفته است .او در خرابه قصر شیشه ای خو

د تنهاست به عقب مینگرد جز اشتباه چیزی نمینگرد دل دیگر پیر شده است اما بلا خره عقل

 بر او چیره شد دل هنوز عاشق است ولی عاشق عاقل دیگر نمیشود او را بازی داد او

مشاوری چون عقل دارد معشوق برگشته است او معترض است از عاشق چه میخواه

د ؟البته جواب بیمحلی ها جواب انتقام ها عادل او محکوم است به عشق .دل فراریستاز

 دست معشوقاو میخواهد ازاد باشد ولی عاشق ازاد او معشوق نمیخواهد او خاطره هایش با

 معشوق را میخواهد تا هر لحظه با ان زندگی کند راستی معشوق چه؟او را چه کسی محکو

م میکند؟اری راست میگویی عقل.عقل است که به جای دل تصمیم میگرد او معتقد است ک

ه معشوق محکوم به فراموشی است............. یا حق

 

|+| نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه دهم دی 1387  |
 

سلام ببخشید اگه نبودم....

 

 

یه مقدار دنبال کارهای انتخاب واحد دانشگاه بودم.

 

 

 

دوستان به ما لطف داشتن برای ما شعر های قشنگی فرستادن منم یکی از اونارو براتون گذاشتم...

منتظر شعر های قشنگتون هستیم...

 

 

 

در گورستاني متروک ...


که ديگر هرگز ...
مرده اي در آن دفن نمي شود ...


زنده ها ...


با قدمهايي رنگين از علف ...


به روي تپه مي آيند تا ...


نوشته هاي روي سنگهاي قبر را بخوانند ...


گورستان هنوز زنده ها را به سوي خود مي کشد ...


اما ديگر هرگز مرده اي به آنجا نمي آيد ...


و اين اشعار همه جا به چشم مي خورد :



آنهايي که امروز ...


زنده به اينجا مي آيند ...


تا سنگها را بخوانند و باز گردند ...


فردا مرده خواهند آمد ...


تا بمانند ...



سنگ قبرها ...


که اينچنين با يقين از مرگ سخن مي گويند ...


هميشه در حيرت اند ...


که چرا ديگر هرگز ...


مرده اي از راه نمي رسد ...


و پرهيز و امتناع مردم از مردن براي چيست ؟



آسان ميتوان شوخ طبعي کرد ...


و به سنگها گفت :


مردم از مردن بيزارند ...


و ديگر هرگز نمي ميرند ...



به گمانم آنها اين دروغ را باور مي کنند ...


سنگهاي قبر ...


در گورستاني متروک ...


که ديگر هرگز مرده اي در آن دفن نمي شود.
 

|+| نوشته شده توسط ارزو در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 

اینم چندبیت زیبا از طرف یه دوست...

 

غم تو،غم گلدون پشت پنجره نمیشه

لحظه ی خوردن بارون،به تن نازک شیشه

غم جون دادن ماهی ،مرگ پروانه تو پیله

غم زندونی تنها،پشت آزادی میله

غم اون مسافری که ،یه روزی می رسه آخر

قصه ی اومدنش رو کسی نکرده باور

غم اون برگهای زردی،که تو دست باد اسیرن

غم اون پروانه ها که ،توی پیله شون می میرن

غم اون بغض غریبی ،که نشسته تو این دل

غم اون موجای خسته ،که نمی رسن به ساحل

|+| نوشته شده توسط ارزو در چهارشنبه بیستم شهریور 1387  |
 

سلام

 

من یکمی کم آوردم یکی رو میخام تو کارهای وبلاگ کمکم کنه .

اگه هستی تو قسمت نظرها اعلام کن...

|+| نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387  |
 

سلام دوستان....

چند بیتی از خودم...

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم...

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تاربمیرم

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود اب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم...

میمیرم از این درد که جان دگرم نیست

تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم

بگذار بدانگونه وفا دار بمیرم....

 

یاحق...

|+| نوشته شده توسط ارزو در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 
 
بالا